يكشنبه 19 مرداد 1399

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
معرفی تبلت چهار هسته‌يی شرکت ASUS‎
:: نکته آموزشی ::
چگونه گوشی اورجینال را از تقلبی تشخیص دهیم؟

اخبار داخلی حوادث زن جوان چرا شوهرش را کشت

 
 

يكشنبه 5 مرداد 1399

زن جوان چرا شوهرش را کشت

 
 

متهم می‌گوید الان از مرده شوهرش می ترسد.

من و همسر دومم معتاد بودیم ولی روزگار خوبی نداشتیم. او همواره مرا کتک می زد و از خانه بیرون می کرد تا جایی که دیگر همه همسایگان مرا بدون حجاب دیده بودند! از سوی دیگر هم پدرم مرا در خانه اش نمی پذیرفت و مدعی بود که باید با همسرم زندگی کنم ولی کارد به استخوانم رسید از این همه فشار در زندگی وخسته شدم تا این که او را کشتم و جسد و خانه اش را به آتش کشیدم...
این ها بخشی از اظهارات زن 40 ساله ای است که سی و یکم فروردین گذشته، در جنایتی هولناک، شوهر بازنشسته اش را با ضربات جسم سخت به قتل رساند و سپس برای از بین بردن آثار قتل، جسد و بخشی از خانه را آتش زد!

وقوع قتل
ماجرای این جنایت تکان دهنده در دقایق اولیه بامداد سی و یکم فروردین در خیابان طبرسی 38 مشهد زمانی لو رفت که شهروندان با مشاهده دود غلیظی که از پنجره یک منزل ویلایی دو طبقه بیرون می زد با آتش نشانی تماس گرفتند و بدین ترتیب با کشف جسد نیم سوخته مردی 60 ساله درون حمام، تحقیقات قضایی با حضور قاضی احمدی نژاد (قاضی ویژه قتل عمد مشهد) در این باره آغاز شد.
هنوز 48 ساعت از ماجرای این جنایت نگذشته بود که کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی با هدایت سرهنگ غلامی ثانی و راهنمایی های مقام قضایی، همسر مقتول را در یکی از روستاهای منطقه سرولایت نیشابور دستگیر کردند. این زن 40 ساله در بازجویی ها به قتل همسرش با انگیزه اختلافات خانوادگی اعتراف کرد.

گفت‌وگو با متهم
*چند سال داری؟
متولد فروردین سال 59 هستم. 40 سال دارم.

*تا کلاس چندم درس خواندی؟
تا اول دبیرستان تحصیل کردم البته مقطع ابتدایی را در روستا بودم و بعد برای ادامه تحصیل به مدرسه شبانه روزی در چکنه رفتم.

*چرا ادامه تحصیل ندادی؟
ازدواج کردم! هنوز اول دبیرستان را تمام نکرده بودم که پسر دایی ام عاشقم شد.

*تو هم او را دوست داشتی؟
نمی دانم! نه می توانم بگویم دوست داشتم و نه می توانم بگویم او را دوست نداشتم!

*زمان ازدواج چند ساله بودی؟
15 سال داشتم.

*فرزند هم داری؟
بله! یک دختر و یک پسر دارم.

*آن ها چه کار می کنند؟
پسرم در مدرسه تیزهوشان درس می خواند اما دخترم مشکل ذهنی دارد!

*چرا؟
چون ازدواجم فامیلی بود.

*مگر آزمایش ژنتیک انجام ندادید؟
چرا. ولی خانواده دایی ام نتیجه آزمایش را پنهان کردند چون پسر دایی ام عاشق من شده بود!

*چرا از او طلاق گرفتی؟
من طلاق نگرفتم آن ها مرا طلاق دادند. شوهرم بیکار و کارتن خواب بود! هیچ سرمایه ای نداشت با فروش طلاها و زیورآلات من سرمایه ای فراهم کرد اما اکنون یکی از سرمایه داران آن محل است و تجارت می کند.

*چرا طلاقت داد؟
آن زمان به من تهمت می زد! مشکوک بود به من می گفت اعتیاد داری! ودزد هستی!
*چند سال با هم زندگی کردید؟

10 سال. دخترم 9 ساله و پسرم 4 ساله بود که طلاق گرفتم.

*بعد از طلاق چه کردی؟
به خانه پدرم بازگشتم. حدود هفت ماه به کارگری در باغ ها و مزارع پرداختم تا این که «محمد» به خواستگاری‌ام آمد.

*چرا بدون اجازه خانواده ات ازدواج کردی؟
وقتی برای برگزاری مراسم عقدکنان به مشهد آمدیم، پدرم گفت خواستگارت کریستالی است ولی او می گفت من فقط شیره و تریاک مصرف می کنم! این بود که من فرار کردم و به همراه خانواده ام به چکنه بازنگشتم سپس به خواستگارم زنگ زدم و گفتم بیا با هم فرار کنیم؟ اما او به دنبالم آمد و صیغه محرمیت جاری کردیم و با مهریه 72 سکه طلا به عقد او درآمدم.

*تو که مدعی هستی شوهرت کریستال مصرف می کرد؟
بله! بعد از سه ماه وقتی النگوهایم را فروختم تا مرا عقد رسمی کند متوجه این موضوع شدم!

*اختلافات شما از کجا شروع شد؟
به خاطر مواد مخدر اما همیشه با هم درگیر بودیم و اختلاف داشتیم البته این درگیری ها زمان خماری شدت می گرفت تا جایی که احساس می کردم دیوانه شده ام. او بارها مرا کتک زد و از خانه بیرون انداخت! با آجر سفالی به سرم می کوبید به طوری که دیگر کارد به استخوانم رسید و از این وضعیت خسته شدم.


*چگونه او را کشتی؟ میله بزرگ آهنی را برداشتم و به سرش کوبیدم وقتی جان داد جسدش را درون حمام کشاندم و با ریختن تینر جسد او را آتش زدم بعد هم برای آن که کسی متوجه نشود به قسمت های دیگر خانه هم تینر ریختم و آتش زدم شیر گاز را هم باز کرده بودم ولی همسایگان متوجه شدند و با آتش نشانی تماس گرفتند.

*چرا اسناد و مدارک را با خودت بردی؟
برای آن که سهم خودم را بردارم! البته شوهرم اسناد را خودش به من داد و گفت عزیزم! نور دو چشمانم این ها را با خودت ببر چون می ترسم مرد تبعه خارجی که برایمان کریستال می آورد آن ها را بردارد!

*پشیمانی؟
بله! خیلی! الان حتی از مرده او هم می ترسم! کاش در ازدواج دومم دقت می کردم! ولی با این همه اعتیاد مرا به این روز انداخت چون مجبور شدم داروهای اعصاب و روان مصرف کنم.

 
 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
اخذ مالیات از خانه‌های خالی تهران در فصل تابستان
:: فناوری اطلاعات ::
همکاری گوگل و مایکروسافت برای آوردن "وب اپ"های بیشتر به پلی استور
:: روی خط جوانی ::
۱۵ پرسش کلیدی برای یک ازدواج موفق
:: ورزش ::
دلایل استعفای وکلای فدراسیون در پرونده ویلموتس مشخص شد/ غرض‌ورزی‌ها همکاری را سخت کرد
:: فرهنگ و هنر ::
همبازی محمدرضا گلزار در سریال عاشقانه ۲ یا گیسو مشخص شد
:: حوادث ::
راز جنایت دختر 20 ساله در عمق چاه

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار